خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
449
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
حقيقى مىرسد . اكنون كه حال معارف اينگونه است ، بنابراين ممكن است چيزى به شناختى عام شناخته شده ، اما از جهت خصوص و كمال ، ناقص و مجهول باشد . و همان چيز مطلوب باشد از آن جهت كه به ذات يك چيز تعلق گرفته تا وجه مجهول آن نيز شناخته شود . و بعد از وجدان و دريافت آن خواهيم دانست كه مطلوب همان چيز بوده كه به وجهى شناخته شده بود . و بر اين قاعده هيچگونه نقصى وارد نبوده و شك ما زايل مىشود . فصل دوم : تصورات مكتسب و غير مكتسب و اشارهاى به اصناف تعريفها معانىاى كه در عقول و اذهان متصور مىشوند يا خود به خود بيّن بوده و بىنياز از اكتساب هستند و يا نه . قسم اول نيز سه صنف است : يا معقول محض بوده - مانند وجود ، وجوب ، امكان ، امتناع - و يا محسوس به حواس ظاهرى بوده - مانند حرارت ، برودت ، سياهى ، سفيدى ، نور ، ظلمت - يا به وسيلهء حواس باطنى و نفس ادراك مىشوند - مانند شادى ، غم ، ترس ، سيرى ، گرسنگى . فرق ميان معقول محض و دو صنف ديگر اين است كه در معقول محض ، صورتهاى كلى را مىجوييم كه حواس نقشى در ادراك جزئيات آن صورتهاى كلى ندارند . و اگرچه آن جزئيات مقارن محسوسات باشند ، ولى از شأن عقل اين است كه به نيروى تمييز ، آنها به تنهايى و مجرد از محسوسات ملاحظه كند و به تجريد از محسوسات كلى شود . اما مقصود از محسوس و مدرك صورتهايى كلى است كه عقل از جزئيات انتزاع كرده و جزئيات مدرك حواس ظاهر يا باطن هستند و هرچند اين تصورات در مبادى فطرت به نوعى اكتساب شبيه به استقرا صورت مىبندند ، اما عقل بعد از آنكه اين صور حاصل شد ، توجهى به چگونگى اكتساب آنها نمىكند . و ازاينرو آنها بيّن و اولى التصورند . همانگونه كه در تصديقات گفته شد ، مبادى تصورات مكتسب از همين تصورات بيّن و غير مكتسب است . ولى اينگونه نيست كه هر تصور بيّن و غير مكتسبى مبدأ تصورى اكتسابى باشد . توصل و رسيدن به تصورات اكتسابى از تصورات بين ، به طريق انتقال بوده و اين